دل شکسته

دیشب دلم شکست،

نه از کسی که با گفتن یک واقعیت دلم رو پر از غصه کرد از روزگار که این وقعیت رو رقم زد، میدونی وقتی تقصیر خودت باشه بهتره چون جبران میکنی اما وقتی تقصیرازتو نبوده قضیه فرق میکنه ، نه میتونی جبران کنی و نه غصه رو ازخودت دور کنی

یک واقعیتهائی هست که خودت میدونی ، دیگران هم میدونند اما هیچ کس به روی خودش نمیاره انگار که چیزی نیست اما وقتی میشنوی که عزیزت از اون واقعیت انقدر عریان و کریه تر از اونچه که هست حرف میزنه میفهمی واقعیت خیلی تلخ تر ازاونه که طاقتش رو داشته باشی وبدتر این که زندگی با همه این حرفها ادامه داره

درست مثل اینه که بخوری زمین بعد از درد به خودت بپیچی بعد تازه بفهمی همه اش همین نبوده سرت از پشت محکم خورده به سنگ ، نمیدونی درد کوفتگی رو تحمل کنی یا سر شکسته ات رو

 

برای چند ماه دیگه توی ایران به یک عروسی دعوت شدم ، عروسی دوستی که واقعا معنای دوستی رو بلده بیشتر از هرکس دیگه ای

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ش

سلام

دکتر اسمانی

سلام طبیبانه عزیز! تازه ژیداتون کردم! به سه سوت ارشیوو خوندم...!عالی بود! موفق باشید زیاد!

علی

سلام از مطالبی که راجع به فرهنگ و روابطتون با خارجی ها می نویسید خوشم امد. من هم قصد داشتم برای ادامه تحصیل در یک رشته مهندسی به خارج از کشور بروم اما الان قصد دارم کنکور ارشد بدم بنظرم برای فرد مذهبی مثل من سخت باشه که اون ور اب زندگی کنه!

مهتاب

سلام ببخشید شما کدوم کشور تحصیل میکنید میشه بگید چطوری رفتید کی رفتید چطور زبان یاد گرفتید و اینکه اونجا چطوریه

یک مادر

خوش حالم که یک دختر ایرانی تحصیل کرده این قدر روح زیبایی دارد.خوب درس بخوان. واز هر لحظه زندگی ات لذت ببر.

فرهاد

آسان بينديش راحت زندگی كن می‌گویند در كشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می‌كرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق كرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یك راهب مقدس و شناخته شده می‌بیند. وی به راهب مراجعه می‌كند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد كه مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نكند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می‌دهد با خرید بشكه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی كند . همین‌طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می‌كند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و تركیبات آن تغییر می‌دهد و البته چشم دردش هم تسكین می‌یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشكر از راهب وی را به منزلش دعوت می‌نماید. راهب نیز كه با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می‌شود متوجه می‌شود كه باید لباسش را عوض كرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن كند. او نیز چنین كرده و وقتی به محضر بیمارش می‌رسد از او می‌پرسد آیا

ناشناس

سلام. خیلی نوشته های خوبی داری. نوشته هایت احساس خوبی به من میده. می شه ادرس ایمیلت رو به من بدی تا بتونم با شما درد دل کنم و با شما صحبت کنم؟فکر میکنم خیلی از جهات من شبیه شما هستم.