I dont know why?

دیدی یه وقتی بیخودی از یه چیزی خوشت میاد نمیفهمی واسه چی؟ حرصت میگیره که آخه واسه چی؟ از چی این خوشت اومده؟ هیچ جوابی هم پیدا نمیکنی اما با خودت که صادق باشی یه وقتی که روحت اونقدر آرومه که انگار آب دریا پائین میره تو میتونی ببینی رو ماسه ها انگار یه چیزی حک کرده بودی قبلا ،که دنیا نه تنها اونو به تو نداده که اونقدر بازی درآورده حتی از ذهنت به کل پاکش کرده این حکایت منه وقتی دکتر ح. رو دیدم از سبک زندگیش و موقعیتش بی دلیل خوشم اومد نمیفهمیدم چرا تا اون روز که رفتم دفترش و با احترام فوق العاده ای با من حرف زد بعد هم پرسید کجائیم و اسمم چیه رفته بودم یه کپی از کوئیز اول ازش بگیرم گفت با جوابش آپلود میکنم رو بلک برد اما حالا هم واست یه کپی میگیرم ر. هم با من اومده بود ر. پرسید میان ترم کیه؟ وقتی داشت توضیح میداد که درگیر قضیه امتحان و این چیزا نمیشه و خبر از تاریخش نداره دقیقا وقتی داشت involve رو میگفت ذهنم یک عکس ازش گرفت و فلش بک کرد به دلیلی که سبک زندگی این آدم رو برام جذاب میکنه یاد برنامه ای که برای زندگیم چیده بودم افتادم دیروز بود دقیقا 10/10/10 ساعت 10:10 از اون موقع تاحالا حالم بده. اما چه بد چه خوب میگذره

آپلود کرد با یک مسیج احترام آمیز شانسم خوبه کلاس فرداشو کنسل کرد میره یه شهر دیگه قراره یه داروی جدید رجیستر شه اونم عضو اون کمیته هست باید تائید کنه بهتر میبینمش یاد چیزائی می افتم که برای فراموش کردنشون یک عالمه زحمت کشیده بودم بازم یادم آورد فکر کن با هیچی فقط با یک کلیک کامپیوتر که منو کرد شاگرد اون تا بازم بیاد بیارم....................چرا؟ حکمتش چیه؟

/ 5 نظر / 61 بازدید
شافی

سلام دکتر حکایتی بود خوندنی... ادمایی که همین جوری میان و تو ذهنت میشینن گاهی به اون سادگی دیگه پاک نمیشن...مواظب باشیا!!!

پزشک من

ممنون بانو از حضورتون.شما هم به لینکستانم اضافه شدین.[لبخند]

ایرمان

بیخودی خوشمون نمی آد!باید بگردیم و بعد... خیلی قشنگ مینویسید!من دفعه اول بود که اینجا اومدم ولی حس آشنایی داره...

ایرمان

بیخودی خوشمون نمی آد!باید بگردیم و بعد... خیلی قشنگ مینویسید!من دفعه اول بود که اینجا اومدم ولی حس آشنایی داره...